فـــصل ســــرد عـا شقانه ها
بیتوته کوتاهی است جهان در فاصله گناه ودوزخ
خورشید همچون دشنامی بر می آید , وروز شرمساری جبران ناپذیری است
آه , پیش از آنکه در اشک غرقه شوم چیزی بگوی
درختان جهل معصیت بار نیاکانند
و نسیم وسوسه ای است نابکار
مهتاب پاییزی کفری است که جهان را می آلاید
چیزی بگوی
پیش از آنکه در اشک غرقه شوم چیزی بگوی
هر دریچه نغز , بر چشم انداز عقوبتی می گشاید
عـشق چشم انداز رطوبت چندش انگیز پلشتی است
و آسمان سر پناهی تا به خاک بنشینی و بر سرنوشت خویش گریه ساز کنی
آه , پیش از آنکه در اشک غرقه شوم چیزی بگوی , هر چه باشد
چشمه ها از تابوت می جوشند
و سوگواران ژولیده آبروی جهانند
عصمت به آینه مفروش , که فاجران نیازمند ترانند
خاموش منشین خدارا
پیش از آنکه در اشک غرقه شوم
از عـــشق چیزی بگو
***
شعر بالا از زنده یاد احمد شاملو است , هر چند نامش را عاشقانه گذاشته اما بنظرم این عاشقانه , مرثیه ایست
بر دنیا و انسانیت امروزی , بویژه آنکه آنرا در آخرین بخش از کاشفان فروتن شوکران می خواند, جستجوی شاملو در اینجا نه زمینی بل گم کرده ای آسمانی را می جوید
آنچه نشانی اش را مدتهاست...؛
گم شده ایم
و به این گم شدن مدتهاست...؛
می دویم
شاملو با ترجمه ی هوشمندانه ای از شعرهای مارگوت بیکل این آرزوی رویایی خود را اینگونه بیان می کند
***
برای تو و خویش چشمهایی آرزو می کنم که چراغ ها و نشان ها را در ظلمتمان ببیند
گوشی که صداها و شناسها را در بی هوشیمان بشنود
برای تو و خویش روحی , که اینهمه را در خود گیرد و بپذیرد
و زبانی که در صداقت خود, ما را از خاموشی خویش بیرون کشد
و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است , سخن گوییم
***
نمی دانم و سخت پریشانم آیا ایمان بیاورم به آغاز فصل سرد
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 2:52  توسط lمهرداد
|